next page

fehrest page

back page

سرودهاى ولادت حضرت زهرا
گل گلزار باغ ولايت گل خوشبوى باغ رسالت
شمع و چراغ شهر ولايت
حضرت زهرا آمد، ام ابيها آمد
شهر مكه صفائى دگر دارد
از در و ديوار او گل ميبارد
مام عاشورا آمد، كعبه دلها آمد
ميخواهم از خوشحالى بميرم
آمدم اينجا عيدى بگيرم
نور مهر زهرا در سينه درام
در دل عقيده مدينه دارم
نور ديده ها آمد، بضعه طاها آمد
خديجه امشب دسته گل دارد
بوسه از رخسار او بر دارد
جآنان مصطفى آمد، همسر مرتضى آمد
سرود دوم
بيستم ماه جمادى آمد
موسم عشرت و شادى آمد
فاطمه بضعه احد آمد
گل گلزار محمد (ص) آمد
گل گلزار محمد آمد (4)
گشته هستى لاله باران امشب
سر زد از يك گل بهاران امشب
با صفا شد بزم ياران امشب
بضعه پاك محمد(ص ) آمد
گل گلزار محمد آمد (4)
طاهره انسيه حورا
راضيه ، مرضيه زهرا
عالمه - فاطمه كبرى
گل خوشبوى پيمبر آمد
گل گلزار محمد آمد (4)
روح و ريحان پيمبر آمد
جان و جآنان پيمبر آمد
همسر ساقى كوثر آمد
حضرت زهراى اطهر آمد
مقاله اى به مناسبت روز زن
زن كيست ؟ بودنش به چيست ؟ الگويش كيست ؟ و كه بايد باشد.
زن كيست ؟ آيا اين موجود لطيف خلقت ، اين سرشت پاك همان است كه امروز ملبعه لاعين شده ؟
آيا همان است كه بجاى ساتر عفت ، عريان ذلت بر اندامش نمايان شده ؟؛ همان است كه صورتش در رنگهاى تند و زننده ، در دنيا مسخ شده ، و به عطرهاى گنداب ماندن ، الوده شده و محرك انسانهاى پست و شكمم به جلو آمده و دلارهايشان به حساب نيآمده گشته است ؟
آيا زن همان است كه تنها نقطه اشتراك بازماندگان ، در نفسهاى آخرينش هويدا است و نى لبك هوس اواى مردان است و طرب عشرتهاى بى خدايان است ؟
آيا همان است كه امروز بحكم دموكراسى در كشورهاى متجدد در اصل عقب مانده ، ارضاى كاذبش ميكند و حكومت و وزارتش ميدهند؟
آيا همان است كه لباس ذلتش مى پوشانند و سيگار بر لبانش روشن ميكنند و اهسته اهسته وجودش را خاكستر ميكنند و حقيقت بودنش را دود مينمايد؟
آيا زن ان است كه در ظلمتهاى فراموشى ، قد و قامتش را بنمايش ميگذارند و يا در پرده هاى سينما و تئاتر او را در پرده هاى سياه جهل تا ابدى مشهور ميكنند و هزاران نمونه هاى ديگر، كه اگر بخواهيم به ديده بصيرت نظاره كنيم ، فراوان است و فراوان است و ارزان !!!
و نه ؟ يا اينكه زن ان است كه امروز به نامش جشن بر پا ميكنند و نامش را به افتخار بر زبان مى اورند؟
ان است كه نه مژده نزول مرد! بلكه دامانش تضمن عروج اوست .
نه محركش به سوى هيچ ! بلكه محرك او به سوى بينهايت هستى است .
اين موجود عزيز پروردگار، همان يكتا موجودى است كه ميتواند از دامن خود افرادى به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه ، بلكه جامعه ها به استقامت و ارزش هاى والاى انسانى كشيده شوند.
همان است كه بعنوان اولين معلم و مربى جامعه ، در تربيت انسانها همت ميگمارد و مبدا همه سعادتها از دامنش بلند ميشود.
و اين همان است كه از زنان صدر اسلام درس گرفته و به نيروى خدا مقاومت ميكند و با چادر سياهتش برق كورى بر چشمان طمع ابر قدرتها ميزند و با استدلال و برهان قاطع و علم و حلمش ، آنان را خفه مينمايد.
و اين زن همان است كه بايد باشد و الگويش كسى جز فاطمه عليه السلام نيست . به عالم تكوين ، آخرين نبى پيامبر است كه قلب هميشه تپيده ان است و همه كائنات ، طفيلى وجود پاك محمد(ص ) است .
و زهرا عليها سلام اين خود بس كه عطا شده به وجود پاك محمد(ص ) است . زهرا عليها سلام همان است كه زن با او معنا ميگيرد و بى او بى معناترين حريف .
او بهترين هديه از جانب خدا و عطا كرده به نبى خداست .
زهرا عليها سلام همان است كه كوثر زاينده حيات است .
زهرايى كه آغوش مباركش ، گرمى به بابش رسول عالمين ميدهد و خود نساء عالمين است و در خانه بهترين يارو ياور على عليه السلام است .
ام حسن است ، ام حسين است ، ام زينب است ، ام كلثوم است ، و ام صاحب زمان است .
فاطمه اى كه در احقاق حق ، قامتش نميلرزد و با هزاران مصائب و مشكلات مبارزه ميكند، فاطمه اى كه خانه حقير و گلى اش ، سفره كوچكش ، اولاد طاهرينش ، علمش ، حلمش ، كلامش ، بودنش ، حيايش ، عفتش ، كوثر زاينده حيات است .
اى فاطمه بين شيعيان و آتش غضب ، اى همراز ملائك ، اى فاطمه مطهر، اى پاره تن رسول ، اى كف على عليه السلام ، اى اعز الناس ، اى عزيزترين گراميترين خلائق در نزد عزيزترين و گراميترين خلائق خدا يعنى محمد مصطفى (ص ). اى كوثر زآينده حيات ، تو خود بر شريان هستى ما جارى شو كه ما را يارى بى تو بودن و بى تو در طريق تو گام نهادن نيست !
ترا ارام چشمان محمد(ص )، تمام زيبت و حب محمد(ص ) سراسر عالم حد تقدس ، تمام عفت و نوران انفس ، شفاى ما، حياى ما، كمال ما، مثال ما، بتول ما، صبور ما، شهود ما، دل مرضى ، شفيع ما، گل راضى ، هدى و كوثر حسنين ، زنان عالمين را تو، حقيقت داده اى از نو، مبارك باد مبارك باد، كه اين روزت هدايت باد.
رايحه دل انگيز وجودت مرا تا عمق حيات به سرزمين نور، به وادى سحر، به ديار شكفتن و بلوغ ، ديار حضور و سرور، به پيش مى برد.
بانيم نگاهى به گذشته ، منزل منزل عمرم را كه به خاطر مى اورم تو را مى بينم كه كردارت همه مزين به مضامين هستى بخش است ، زين روست كه شيفته تو هستم .
هر بار بزرگترين سوال زندگيم كه چگونه مى توانى چنين باشى ، از كجا اموخته اى ؟ را با تبسم پاسخ مى دهى و همين امر دوباره مرا به نظاره اعمالت دعوت مى كند...
كوچه هاى عمرت به كوى خدا مى رسد، هياهوى پر طمطراق زندگى در تو خاموش است ، سينه ات ، جاى دل آينه مى تپد و دو دست دعايت دو بال سفر و پرواز است .
با گذشت زمان روز به روز بيشتر بوى بهار مى دهى ، زنده اى به اعتقادت ، وجودت همه ذكر است و رحمت و همين مرا دعوت به اعمال صالح مى نمايد.
شايد در ظاهر سادگى كردارت بزرگ به نظر نيايد، ولى هر ذره اى از ان سازنده است . نمى دانى چه لحظاتى به تحسينت نشسته ام و با تعجب تو را با اموخته هاى خود مقايسه كرده ام انگاه كه گفتم : اين امورى را كه شما در مراحل رشد من رعايت كرديد دانشمندان علوم تربيتى ، روانشناسى سفارش نموده اند. بى ان كه تمسخر كنى فرمودى : با استعانت از خداى سبحان از برترين مكتب و والاترين انسانها، برگزيدگان خدا كه پاسخ همه ناشناخته ها را مى دانند و دعوت به سعادت مى كنند مدد جو تا در نمانى ، مسلما اگر انسانهاى روشن ضمير بشر را بدين راه سوق دهند كلامشان جاذبه دارد، هرگز نبايد علم خود را بى احكام الهى عرضه داشت كه به ثبوت نمى رسد.
از اندوخته هاى زندگيت جهت تذكر ايام الله بهره مى گيرى و چه توشه اى عظيم جهت فرداى ما و خودت پس انداز مى نمايى .
انگاه كه هر ساله گلدانهاى مخصوص جهت جشن ميلاد مهدى (عج ) پرورش ‍ مى دهى تا به بچه هاى محله بدهى تا كوچه ها را زينب دهند و به نجوا با خداى رحمان مى گويى تعجيل در فرج امام زمان (عج ) بفرما او محرم مادرش ‍ مى باشد كاش بيايد و از قبر گمشده گل سر سبد آفرينش زهراى مرضيه عليها سلام خبر دهد بيش از هر چيزى مرا وامى دارد گرچه پيوسته آيام متعلق به توست ، زيرا هر روز، وقت تقوا و تلاش و ايثار و سازندگى است ، ليك زبان و قلم از انتقال صميمانه ترين تشكرات قاصر است به يمن ميلاد سرور زنان فاطمه اطهر عليها سلام برترين مادر،
مى گويم :
مادر روزت مبارك ، دعايم كن كه چون تو باشم و تلاشت را به هدر ندهم .

فصل هفتم در مناسبتهاى ماه رجب اول رجب ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام
اى با خبر از رموز داناى علوم
سيماى تو روشنگر دنياى علوم
اى عصمت هفتم اى امام پنجم
هستى تو شكافنده درياى علوم
امام باقر عليه السلام گنجينه علم آسمانى
رجب از راه رسيد، مبارك ماهى كه مژده ميلاد امام همام ، باقر العلوم عليه السلام را با خود به همراه آورد، رجب ، طلايه دار فصل انس مو محبت با خداى يكتاست و امام باقر عليه السلام طليعه ان ماه خجسته ، آفتاب دين و دانش از مطلع رجب ، جان افسردگان خاكى را گرمى روحانى مى افزآيد و آنان را به تشريف فرمائى شعبان و رمضان ، آماده ميسازد.
كيست كه با رجب ، انسى داشته باشد و باقر عليه السلام را نشناسد و كيست كه امام رجب را اقتدا كرده باشد و ماه امام را در نيافته باشد، امام ، طالع رجب بود و رجب مطلع امام . هر ماهى امامى دارد و رجب باقر عليه السلام را، و هر امامى ، ماهى را شرف و عزاست و باقر عليه السلام رجب را.
نخستين روز اين ماه شريف بود كه مدينه ، پيوند گاه عرش و فرش و خاك و افلاك ، جان و تن و دل و ديده شد. خورشيد رجب از مشرق اين افق بيكران و برج بى مثال ، دامن نور خود را بر سر زمين جانها افشاند و ارواح خسته وى بى ارزو را به روشنايى اميدها و نزهتگاه كبريايى ، كشاند.
او خود مژده بود و با خود مژده ها داشت ، بشارت ميلاد دلرباى امام پنجم ابو جعفر محمد باقر عليه السلام آفتاب علم و معرفت ، دين و دانش و شكافنده همه علوم و معارف .
نور و جود مبارك امام باقر عليه السلام در اول رجب سال 57 هجرى قمرى براى زمينيان متجلى شد هم او كه سالها پيش رسول گرامى اسلام ميلادش را پيش ‍ كرده و توسط جابر ابن عبد الله انصارى به وى سلام رسانده بود.
حضرتش چهار ساله بيش نبود كه واقعه جاودانه كربلا در گرفت ، پس از ان واقعه تا سن 38 سالگى در بزم وجود پدر بزرگوارش چراغ روشن قبيله ديانت بود. پس از رحيل ملكوتى و شهادت پدر سترگش زمام كاروان نور را به دست گرفت . ساليان امامت امام محمد باقر عليه السلام (114 - 95) از يك طرف مصادف بود با فرو پاشى و اضمحلال دستگاه پليد و شيطانى حكومت اموى و انتقال و چرخش قدرت به فرزندان عباس و از يك سو مقارن با عصر نهضت ترجمه و نشر و باز نمائى انديشه هاى منطقى ، فلسفى ، كلامى و احيانا دينى خارج از مرزهاى اسلام و گسترش طيف وسيع مباحث و مقالات عقيدتى در سطوح مختلف جامعه ان روزگار.
آن امام هما، از اين دوره ، بحرانى انتقال قدرت از بنى اميه به بنى عباس ، و جنگ و ستيز بين آنان بهره جست و به بيان دقايق و رموز احكام متعالى اسلام پرداخت و انقلابى فرهنگى را براى گسترش و استحكام تشيع پى ريزى نمود، به گونه اى كه به باقر العلوم (شكافنده دانش ها) لقب يافت و امروز شاهديم كه بخش عظيمى از احاديث ما از ان حضرت روايت شده است .
بسيارى از مورخان ، سير تاريخى نقش عالمانه و معصومانه امام عليه السلام در پيشبرد و بالندگى علوم و نيز رشد ايمان دينى راتاكيد و تصديق كرده اند، فقه شيعى امروز به نام حضرتش افتخار ميكند و ميبالد و خيل انبوه و شگفت شاگردان و اصحاب حضرت امام باقر عليه السلام تاريخ را در بهت و شگفتى فرو برده است . روشن است كه وقتى عرصه زمانه ، محل كار زار فكر و انديشه و نبردگاه فرهنگ و توطئه ميشود، تنها سلاح شايسته و برنده ، همانا فكر و انديشه است و اين است كه مينگريم امام باقر عليه السلام با ژرف انديشى و آينده نگرى معجزه گونه به تربيت و پرورش فكر و انديشه دينى مى پردازد و از طريق ايجاد حوزه فرهنگى غنى به مقابله با فرهنگهاى مسموم و تهاجم فكرى دشمن ملحد ميپردازد.
گمان نرود كه دشوارى و سنگينى رسالت مبارزه در عرصه فكر و فرهنگ با اصالت نبرد در عرصه جنگ جهاد برابر نيست ، تداوم خط سرخ انبياء و امامان معصومه عليه السلام نشان ميدهد كه هر حركت و كوشش ان بزرگ مردان ، تنها در جهت حفظ و برقرارى بنيادهاى استوار دين خدا بوده است و بس حالا رسالت هر چه كه باشد و تكليف هر چه را كه اقتضا كند.
اگر محقق و پژوهشگر منصف در انبوه اثار و ثمرات به جا مانده از نهضت فرهنگى امام باقر عليه السلام در حوزه فقه و حديث و كلام و تفسير و اخلاق ... نظر كند و بازتاب اموخته هاى شاگردان و اصحاب برجسته ان حضرت را در انديشه دينى دنبال نمايد، به يقين در برابر عظمت و سترگى تلاش ان حضرت قامت تعظيم و تجليل خم خواهد كرد و به استانه ملكوتى ان حضرت نيايش ‍ خواهد برد.
ارى اين رستاخيز علمى امام عليه السلام اگر چه مبارزه اى علنى با دستگاه طاغوت نبود اما به روشنى ، باطل بودن حكومت طاغوت را نشان ميداد. همين جهت بود كه سبب شد هشام از جانب ان حضرت احساس خطر نموده و ايشان را به شام تبعيد و مدتى زندانى نمايد.
و امروز به حق مى بينيم كه هر كس از شراب طهور معرفت قدسى ، جرعه اى نوشيده است از فيض عنايت و تجلى كرامت آن امام سترگ عليه السلام است . انديشه شيعى از ابشخور زلال و تازه معارف ان حضرت عليه السلام سيراب شده و ذهن شيفتگان از طراوت حضور او شفاف و شاداب گشته است .
شكافنده علوم
شهر مدينه غرق شادى بود آنشب
اكنده از بانگ منادى بود آنشب
آنشب شفق ائينه دار لطف حق بود
چشم انتظار جلوه نص علق بود
آنشب قلم ، شمشير خود را تيز ميكرد
پيمانه انديشه را لبريز ميكرد
آنشب منادى داد عدل و داد ميزد
بين زمين و آسمان فرياد ميزد
كاى اهل عالم قلب عالم منجلى شد
نام محمد 6 زنده از نام على شد
ماه رجب را عزم جولان ساز گرديد
يعنى گره از كار رجعت باز گرديد
بايد زمان ائينه دار راز گردد
درهاى رحمت بر رخ ما باز گرديد
بايد سحر شعر طلوع فجر خواند
بهر سپيده ، ايه هاى قدر خواند
اينك شكوه علم را تفسير بايد
كلك قضا را قدرت تحرير بايد
الاله بايد باده ، در پيمانه ريزد
گلواژه ها در مقدم جانانه ريزد
كامشب شب مرگ غم و وقت سرور است
هنگامه ازادى و ميلاد نور است
جولان جشن پنجمين مولاست امشب
عيد علوم كل ما فيهاست امشب
امشب شب پيدايش بحر العلوم است
اكنده از شور و شعف ، قلب عموم است
خورشيد علم از شهر يثرب سر زد امشب
ارض و سما، فرياد شادى بر زد امشب
ماه جمادى عزم رفتن ساز كرده
درياى هستى را سرا پا ناز كرده
ائينه دار نهضت فرداست امشب
ميلاد پيك روز عاشوراست امشب
هنگامه شادى زين العابدين است
ميلاد مسعود امام پنجمين است
آمد بدنيا آنكه نامش جاودانى است
روشنگر ائين و راه زندگانى است
آمد بدنيا مظهر يكتا پرستى
احيا گر دين خدا در ملك هستى
آمد بدنيا تشنه جام محمد(ص )
همفكر و هم ائين و هم نام محمد(ص )
از كوشش او دين حق پاينده گردد
از دانش او علم و دانش زنده گردد
احمد به وصفش با على تفسير گويد
زهرا زيمن مقدمش تكبير گويد
سرود در ميلاد حضرت امام محمد باقر عليه السلام
مبارك شيعيان آمد بدنيا حضرت باقر
كه از سوى رسول حق سلامش آورد جابر
مرحبا مرحبا، آفرين آفرين
منادى ميزند بين زمين آسمان فرياد
رجب اين ماه عظمى را رسيده مژده ميلاد
كه شادان گشته از ميلاد باقر حضرت سجاد
بر پدر آنچنان بر فرزندى چنين
مرحبا مرحبا، آفرين آفرين
به روز اول ماه رجب از امر يزدانى
رسد در مكتب اثنى عشر استاد ربانى
مدينه از فروغ روى ماهش گشته نورانى
مدينه النبى گشته خلد برين
مرحبا مرحبا، آفرين آفرين
دهد اين مژده را بر فاطمه روح الامين امشب
كه ماهى آسمانى آمده روى زمين امشب
خدا بخشد گلى زيبا به زين العابدين امشب
حافظ مكتب و باقر علم دين
مرحبا مرحبا، آفرين آفرين
سوم رجب شهادت دهمين پيشواى عالم تشيع حضرت امام هادى عليه السلام
اى آنكه بود هادى دين نام ترا
خون گشت دل از گردش ايام ترا
فرياد ز معتزكه پس از انهمه ظلم
با زهر جفا كشت سرانجام ترا
هدايتگر امت
ائمه طاهرين عليه السلام هر يك جلوه اى از نور واحد محمدى (ص ) اند كه در شرايط گوناگون در بسيط زمين ظهور كرده و از ملكوت آسمانها براى هدايت ناسوتيان نزول فرموده اند تا در كنار انسانها چند صباحى زندگى كنند و سر مشق يك زندگى آيده آل الهى براى تمامى نسلها و دورانها باشند.
جايگاه امام معصوم عليه السلام فقط مسند زعامت و زمامدارى جامعه نيست و اين مسند در مرتبى بسيار پاينتر از ان ولايتى است كه ائمه معصومه شيعه از سوى پروردگار جهانيان به ان مفتخرند. مقام ولايت معنوى (ولاء تصرف ) براى چهارده معصوم نورانى ، مقام است كه هيچيك از اولين و آخرين بدان دست نخواهند يافت و امام عليه السلام انسان كاملى است كه در اعصار مختلف حامل اين ولايت عظمى است و جهان انسانى هيچوقت نميتواند بدون حضور ولى مطلق و حجت حق بر حيات خويش ادامه دهد.
امام عليه السلام اگر چه در ميان زمينيان مثل يك انسان معمولى و در كنار كائنات ديگر زيست ميكند ولى در عالم ملكوت و در جهان واقعيت ها، جايگاه امامت لنگرگاه زمين و آسمان است و امام ستون هستى و آفرينش .
امام دهم ، حضرت امام على النقى الهادى عليه السلام ، دهمين حامل اين ولايت بزرگ و برحسب زمان دهمين تجسم ان نور پاك محمدى (ص ) است .
امام هادى عليه السلام چهل و دو سال در اين كره خاكى زندگى كردند كه پس از شهادت امام جواد عليه السلام يعنى در حاليكه هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشتند به مقام امامت رسيدند و سيزده سال در مدينه طيبه اقامت داشتند و پس از متوكل عباسى كه يكى از ظالم ترين و پست ترين خلفاى بنى عباس بود، ان حضرت را به اجبار به سامرا برد، امام هادى عليه السلام حدود بيست سال در سامرا و در خانه اى كه هم اكنون محل دفن ان بزرگوار است زندگى كردند.
متوكل عباسى كه به شايستگى و مقام معنوى امام معترف بود از موقعيت امام و محبوبيت ايشان به شدت در هراس و وحشت بود، بنابراين نهايت سعى خود را بكار ميبرد تا مردم را از تماس با امام و مراجعه به ان حضرت محروم نمايد و لذا غالبا حضرت هادى عليه السلام در محيطى بسته و تحت نظر بودند.
با آنكه متوكل تمام امكانات فرصت قيام را از امام و يارانش سلب و آنحضرت را در سامرا در محدوده يك منزل زير نظر گفته بود، ولى هيچگاه از جانب امام اسوده نبود، زيرا ميدانست امام با او اختلاف اساسى و جوهرى دارد و از هر فرصتى براى مبارزه با ظلم و دستگاه سلطنت استفاده خواهد كرد.
امام هادى عليه السلام مشعل دار هدايت و معرف مقام رفيع و بلند امامت بود، او امام عليه السلام بود و متصل به درياى بيكرانه علم و دانش الهى . در يكى از مواردى كه حضرتش به معرفى مقام امامت پرداخت ، پاسخ سوالى است كه موسى بن عبدالله نخعى از امام داشت ، او به حضرت عرض كرد مرا گفتارى تعليم كنيد تا با ان شماها را زيارت كنم ، امام هم زيارت جامعه كبيره را به او اموخت .
زيارت جامعه از كاملترين زيارتى است كه براى امامان و اهل بيت رسالت نقل شده و داراى مضامين و تعابير بسيار بلند و در واقع يك دوره امام شناسى به حساب مى آيد، اين همان زيارتى است كه وقتى يكى از شيعيان سعادت يافت و خدمت امام زمان (عج ) رسيد حضرت به او فرمودند: چرا شما جامعه نمى خوانيد؟ جامعه جامعه جامعه و مرحوم محدث قمى رد مفاتيح الجنان كيفيت تشرف اين عاشق و مومن به اهل بيت را پس از زيارت جامعه تحت عنوان حكايت سيد رشتى نقل فرموده است .
اين زيارت كه زا معتبرترين ادعيه ، و از نظر سند از صحيحترين زيارات شيعه و نيز از نظر متن از فصاحت و بلاغت كم نظيرى بر خوردار است ، حاوى بلندترين تعابير عرفانى و عاليترين درسهاى عقيدتى بوده و شايسته ترين معرفى از مقام اهل بيت عصمت و طهارت است .
زيارت جامعه بهترين درس مدونى است ، كه از امام هادى عليه السلام به يادگار مانده است و از مقام و دست نيافتنى ولايت به اندازه فهم بشرى پرده بردارى ميكند.
امام در اين زيارت در توصيف اهل بيت فرموده : جايگاه رسالت ، منزلگاه وحى ، خزانه داران علم ، ريشه هاى كرامت ، نقطه اتكا شهرها، عصاره پيامبران ، مشعلهاى تاريكيهاى ، پرچمهاى پارسايى ، نمونه هاى برتر اهل عالم پسين و پيشين ، راز داران خدا، برگزيدگان حق ، اولى الامر، صراط متين حق و نورهايى از يك سنخ كه خداوند آنها را به گرد عرش ، محيط گردانيده است و اينكه منكران آنها كافر و خارج از دين اند.
به گواهى تاريخ از امام اول تا امام يازدهم شيعيان ، هيچيك به مرگ طبيعى از دنيا نرفته اند و به شكلهاى مختلف (در جبهه جنگ ، ترور يا بوسيله سم ) جام شهادت نوشيده اند، اين نمايشگر ان است كه ائمه نسبت به مسائل سياسى روزگار خويش بى تفاوت نبوده و تنها به عبادات فردى نمى پرداختند و اگر هم به دلايلى سكوت ميكردند هيچگاه سر سازش با ستمگران نداشتند و اين خود مهمترين عامل نگرانى دستگاه و دليل به شهادت رساندن ان بزرگواران بود. لذا امام دهم را نيز مى بينيم با آنكه تحت كنترل شديد رژيم خلافت و ظاهرا از انجام فعاليتهاى سياسى و نظامى بدور بودند، مورد كينه و خشم ستمگران قرار گرفته و در مسير شهادت كه خط ويژه آل محمد(ص ) و على عليه السلام است گام مى نهند.
بدينسان وجود حضرتش در سن چهل و دو سالگى يعنى در تاريخ سوم رجب سال 254 هجرى به دست عوامل خلافت مسموم گشته و به شهادت ميرسند.
آيت آفتاب
اى در سپهر مجد و شرف . رويت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب
از پاى فتاده ايم ، زرحمت تو دستگير
ما را كه دل زآتش داغت بود كباب
جمعيم ما و، ليك پريشان به ياد تو
و زما شكسته تر دل زهرا و، بو تراب
يا هادى المضلين ، كز مردم ضلال
جسمت در التهاب و، روانت در التهاب
تو آفتاب عالمى و، از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب
اى ايت توكل و، اى ايه رضا
ديدى جنايت از متوكل تو بى حساب
گاهى دهد مكان تو در بركه السباع
گاهى درون محبس دشمن به پيچ و تاب
زندان بى ملاقات انهم براى تو
اه از جفاى طايفه غافل از عقاب
تو زاده بزرگ جآنان جنتى
اى از ستم شهيد شده درگه شباب
ان شربتى كه داد به اجبار دشمنت
گويا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب
كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب
اى بر درت نثار درود ملائكه
امروز بر سلام مويد بده جواب
مرثيه گروهى در شهادت امام هادى عليه السلام
اى ولى امر حق ، اى عزيز مصطفى
در ره دين خدا، كشته زهر جفا
سامره در ماتم است ، سر بسر شور و عزا
يا على ابن جواد، يا امام المتقين
اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين
جان بقربان تو و درد و رنج و اه تو
در نهايت خانه ات ، گشته قربانگاه تو
تا صف محشر بود، در ادامه راه تو
كشته جور و ستم ، در ره دين مبين
اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين
اى ولى امر حق حجت پروردگار
حامى مستضعفان ، در نهان و اشكار
برده اى در راه دين ، رنج و درد بيشمار
از جفاى منتصر، و زعناد مستعين
اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين
زهر معتز عاقبت ، قاتل جان تو شد
جان تو قربانى راه جآنان تو شد
ديده جن و ملك ، جمله گريان تو شد
اى پناه عالمين ، رهبر دنيا و دين
اى امام دهميت ، اى شهيد راه دين
دهم رجب ولادت حضرت امام محمد تقى ، جواد الائمه عليه السلام
ميلاد تقى عليه السلام نهم امام است امروز
در كشور جود، با رعام است امروز
تبريك فرشتگان به درگاه رضا
هر دم صلوات است و سلام است امروز
جواد الائمه عليه السلام چراغ عالم افروز تقوى و احسان
هر عشقى از بطن عشقى زاده مى شود، هر نورى از بطن نورى ، و جلوه نور هرگز ره به خاموشى نميبرد، نور هماره ، دليل راه است و چه دليلى زيباتر از نورانيت نور وجودش ، و نور در بطن خود وجودى عظيم دارد كه بر عالميان رحمت افاضه ميكند و عاشقان را به سراى دوست رهنمود ميشود.
با آمدن هر امامى ، امت را رحمتى از خداوند فرا ميرسد و امروز جواد الائمه عليه السلام چراغ عالم افروز تقوى و احسان ، بر عرصه جهان قدم مينهد، گوئى كه تمام كائنات به وجود او حسرت ميبرند، ملائك صف بسته اند، آسمان نظاره گر حادثه اى عظيم است . نسيم صبح جمعه دهم رجب سال 195 هجرى ميوزد و شطى دوباره ، در راهبرى عاشقان ولايت گشوده ميشود، حياتى سراسر بخشش و كرامت ، جهان را در بر ميگيرد.
امامت اقيانوس مواج نور است در بستر حيات ، امتداد انوار هدايت الهى است بر گستره وجود و جواد الائمه عليه السلام اين جوانترين امام هادى امت محمد(ص )، اكنون پا به عرصه وجود مينهد تا آسمان شريفش پناهى باشد براى عاشقان ولايت .
انديشه ولايى شيعى و قرب و احسان اهل بيت معظم رسول (ص ) خود جلوه اى از اشراق انوار هدايت بر طالبان كمال است . چه اينكه نور از درون نور آمده است و بديشان منازل معرفت الهى ، گشوده ميشود و به وجود جود عظيم ايشان است كه بركات نازل ميشود، ايشان سراسر علم الهى اند.
حضرت رضا عليه السلام در سخنان كوتاهى خطاب به شيعيان پس از ولادت فرزندشان مى فرمايند: خداوند فرزندى نصيم كرد كه همچون موسى ابن عمران شكافنده درياهاست و مادرش بسان مادر عيسى پاك و مقدس است ولى او به ظلم كشته ميشود بطوريكه فرشتگان آسمان بر او ميگريند و خداوند بر دشمن او و هر كس كه به او ستم نمايد، غضب ، مى كند و عذابى دردناك گرفتار ميسازد.
ارى ان خورشيد درخشان امامت كه سايه جودش بر وجود عيان بود، با اينكه در هفت سالگى پس از شهادت پدرش به امامت مى رسد اما تمام خصوصيات امام را داراست و او جوانترين امام اهل بيت معظم رسول الله است كه در عرصه هاى مختلف اجتماعى ظاهر ميشود و در صحنه علم و عمل و مبارزه با دشمنان رسول الله بر همه پيشى ميگيرد و انآنكه در صددند بر وى تهمت صغر سن بزنند هماره ناكام از ميدان مبارزات علمى بيرون مى ايند.
زمينه سازى براى امامت حضرت جواد عليه السلام ظاهرا از زمان امام صادق عليه السلام آغاز شده بود.
ابو بصير از اصحاب امام صادق عليه السلام ميگويد: بر ان حضرت وارد شدم در حالى كه پسر پنج ساله اى دست مرا گرفته بود، پس امام فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه همانند اين پسر حجت خدا بر شما گردد.
امام رضا عليه السلام نيزگاه ، شيعيان را به اين مساله مهم توجه داده است : از ابو نصر نزنطى نقل شده است كه : من و صفوان ابن يمينى بر امام رضا عليه السلام وارد شديم در حالى كه ابو جعفر امام جواد عليه السلام سه سال سن داشت ، ايستاده بود، ما عرض كرديم : فدايت گرديم ، اگر پناه بر خدا، همين پسرم و با دست به ابو جعفر عليه السلام اشاره كرد ما عرض كرديم : يا اينكه او در اين سن و سال است ؟ حضرت فرمود: ارى در همين سن خداى تبارك و تعالى به حضرت عيسى با اين كه دو ساله بود احتجاج فرمود.
با اين همه ، ظهور فرقه هاى شيعه و اعتقاد به توقف امامت بر حضرت كاظم عليه السلام يا امامت احمد بن موسى ، نشانه و نمونه اشوب فكرى و عقيدتى است امام حضور پر صلابت امام عليه السلام در عرصه هاى فكرى و دينى و حقيقت وجود نورانى ان حضرت ، برترديد و توطئه استيلا يافت وشيعيان در سايه سار قامت ملكوتى ان حضرت به ارامش دوباره دست يافتند.
و بدينگونه است كه حجتهاى الهى در زمين هر يك ايتى از آيات عظيم الهى و هر يك اسمى از اسماى خداوندى اند و امام جواد الائمه عليه السلام با ميلاد مبارك خويش ، طلوع جودى است بر پهنه وجود.
ميلاد مبارك ان امام همام بر عاشقان ولايت مبارك باد.
كوثر دوم
امشب بهشت ارزو را باز كردند
سرى زاسرار مگو را باز كردند
خم خانه توحيد را در برگشودند
از چهارده خم يك خم ديگر گشودند
مستان صافى دل كه قدسى نام دارند
كوثر به جاى مى درون جام دارند
درجام مى رخسار جانانه بينند
خورشيد را در حجره ريحانه بينند
در خانه شمس الضحى امشب قمر زاد
و ز چهارده خورشيد خورشيدى دگر زاد
طاها رخى از دوده ياسين بر آمد
نخلى كهن را ميوه شيرين بر آمد
امشب رضا، روح رضا در دست دارد
تصويرى از حسن خدا در دست دارد
يزدان رضا را ثانى موسى عطا كرد
بر پور موسى تالى عيسى عطا كرد
ماهى كه شرم از چهر دارد آفتابش
گويد رضا بر مهد نازش ذكر خوابش
گهواره او شهپر روح الامين است
گهواره جنباش امام هشتمين است
دارد رضا در پيش رو تمثال احمد
سوم على بر دامنش سوم محمد
ميلاد او اميد اسلام است و انسان
ميلاد او ميلاد اسلام است و قرآن
نظم زمان بعد از رضا در پنجه اوست
مشكل گشاى كارها سرپنجه اوست
از روى او نور ولايت مى درخشيد
در سايه اش مهر هدايت مى درخشيد
در كودكى بر مسند عصمت بر آمد
انسان كه از غار حرا پيغمبر آمد
يحيى بن اكثم مفتضح در بحث با او
جاى سخن بر كس نماند هست تا او
درياى جودش تشنه بر ساحل بجويد
درگاه احسانش كف سائل بجويد
وقتى بر آيد دست جود از استينش
گوهر فشاند در يسار و در يمينش
تنها نه او بر دوستان گوهر ببخشد
بر دشمن سر سخت خود هم زر ببخشد
خير كثير است و كرامت پيشه دارد
نخلى كه در ژرفاى كوثر ريشه دارد
اى آفرينش را چراغ رهنمايى
سر تا بپار رحمت جود ابن الرضايى
اى كوثر دوم كه مشهور است جودت
ظاهر تمام خير و خوبى از وجودت
در اين جهان و اينهمه لطف و كرامت
جودت قيامت مى كند روز قيامت
تفسير جودت را توان در هل اتى يافت
تصوير مهرت را درون سينه ها يافت
چشم امامت روشن از رخسارت ماهت
عرش خدا روشنتر از تو اميد است
اى آنكه نامت قفل غمها را كليد است
اين ملت ازاده را بر تو اميد است
لطفى كه در عيد تو كام دل بگيرند
لطفى كه تا در كوى تو منزل بگيرند
اميد احسان از شما دارد مويد
بر دامنت دست دعا دارد مويد
سرودى در ميلاد جواد الائمه عليه السلام
چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه ، داده خدا دسته گل به ثامن الائمه
بر لب قدوسيان اين سخن جانفز است
بيت ولايت پر از جلوه ابن الرضاست
خنده وجد و شعف بر دو لب مرتضاست
امين وحى خدا سر دهد اين زمزمه
چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه ، داده خدا دسته گل به ثامن الائمه
آينه و دل شده از نور خدا منجلى
دامن ريحانه شد مهبط نور ولى
بود تقى الجواد، محمد ابن على
روح روان رسول چشم و چراغ همه
چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه ، داده خدا دسته گل به ثامن الائمه
گل وجود جواد، شكفته شد در زمين
به رنگ و بوى خدا چو خاتم المرسلين
آينه طلعتش طاهاست و يا و سين
ابرو و خال و خطش آيات محكمه
چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه ، داده خدا دسته گل به ثامن الائمه
ذكر خدا خيزد از لعل درر بار او
جهان سراسر شده غرق در انوار او
امام هشتم زند بوسه به رخسار او
سزد كه مريم شود به كوى او خادمه
چشم و دل تو روشن فاطمه يا فاطمه ، داده خدا دسته گل به ثامن الائمه
سيزدهم رجب ميلاد مسعود مولاى متقيان ، امير مومنان حضرت على ابن ابيطالب عليه السلام
از كعبه حق بانك جلى مى آيد
او اى خوش لم يزلى مى آيد
بشنو كه سروش وحى حق مى گويد
آغوش گشائيد على عليه السلام مى آيد
شكفتن يك گل
لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد. كعبه خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص ، مردم را به سوى خود مى خواند. روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب .
گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود. اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد.
زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را اسان و كودكش را تندرست بگرداند.
مردم ، اندك اندك مى رفتند. اما از مشتاقان كعبه ، هنوز هم گروهى در طواف بودند. همه ، در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند، كه به ناگاه تنى چند از مردم ، فريادى از وحشت و حيرت براورند، و برجاى خود، خشكشان زد!
مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سراسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟
آنان از خود مى پرسيدند: آيا به راستى ما بيداريم ، يا اينكه خواب مى بينيم ؟
ولى ، نه ! آنها واقعا بيدار بودند. گروهى از همديگر مى پرسيدند. تو هم به چشم خودت ديدى ؟!
ماجرا چه بود؟ چند لحظه قبل ، ناگهان ديواره سنگى و سخت كعبه شكافته و از هم باز شده بود، و انگاه زنى به درون كعبه ، پاى گذاشته بود. آيا كسى هم او را مى شناخت ؟ چرا نه ؟ كه او پاك زنى بود با شخصيت و قابل احترام . او فاطمه بنت اسد بود. شير زنى كه شير مردى چون شير خدا - را به دنيا هديه داد.
و او كنون ميهمان خداوند خويش است ، در خانه او!
به زودى اين خبر در شهر پيچيد:
زنى حامله ، به هنگام طواف كعبه ، به درون خانه رفته است . ديوار سنگى و عظيم كعبه شكافته شده و خداوند او را به خانه خويش خوانده است ! و به دنبال اين پيشامد، گروهى به سوى بنى عبدالدار كه ان موقع كليد دار كعبه بودند، دويده و تقاضا كردند كه بيايند و در كعبه را بگشايند. بنى عبدالدار از باز كردن در، امتناع ورزيد، زيرا كه اين در، مى بايستى تنها در روز ويژه اى در سال گشوده مى شد. اما مردم ، از اصرار خود دست بر نمى داشتند، تا اينكه سرانجام بنى عبدالدار را قانع كردند كه بيايند و در را بگشايند. اما هر چه كوشيدند تا بلكه قفل در را باز كنند، نتوانستند و تلاششان به ثمر نرسيد!
و مردم كه براى ديدن اين رويداد، اجتماع كرده بودند، ناباور و حيرت زده چشم به در دوختند، تا مگر از درون خانه خبرى شود...
سه روز گذشت و باز گروه زيادى كه آنجا بودند به چشم خويش ديدند كه همان ديوار، همان خاره سنگ سخت ، آغوش بر گشود، و همان شكاف ديگر باره گشوده گشت و فاطمه قدم به بيرون گذاشت ! اما اين بار نه تنها كه با نوزادى بر دامن ، هاله اى از نور بر چهره ، و اشكى از شوق بر گونه !
پسر فاطمه دست به دست مى گشت . صداى شادى و هلهله ، و موج غريو خنده و نشاط، در سر تا سر مكه مى پيچيد و عطر خوشبوى اشتياق ، مشام جانها را نوازش مى داد.
فرياد شور گستر، نه از همه دلها كه از تمامى ذرات هستى ، بلند بود و نوزاد - اين فرزند مبارك هستى - كه از همان آغاز، از وجودش نور و روشنى ساطع بود و چشمها را خيره مى كرد، سرانجام دنيا را خيره كرد و تا پآيان آخرين لحظه حيات شكوهمندش ، بر همه وجود، نور و روشنى و بيدارى و زندگى نثار كرد.
ابوطالب ، چهره سرشناس و هميشه ياور پيامبر اكرم (ص ) با شتاب ، خود را به فاطمه رسانيد و مادر على نوزاد را به او داد و گفت : او را بگير.
شنيدم هاتفى گفت : نامش را على بگذاريد.
بدينگونه ، امام على عليه السلام اين خانه زاد خداى بى فرزند، چشم به جهان گشود و از همان آغاز، نگران سرنوشت جامعه و جامعه ها بود، و در راه اعتلاى كلمه توحيد و توحيد كلمه گامها بر داشت بس بلند، و تلاشها كرد بس ‍ سازنده و شكوهمند.
ميلاد پر بركتش بر تمامى شيعيان جهان مبارك باد.
خانه زاد حق
آن شب فضاى كعبه اذينى دگر داشت
گوئى خم گيسوى شب چينى دگر داشت
استاره ها بر گرد مه پروانه بودند
چشم انتظار جلوه جانانه بودند
ان شب غم از مرز ولايت دور شد دور
ام القمرى را سينه همچون طور شد طور
با يورشى ظلمت اسير نور گرديد
چشم كج انديشان عالم كور گرديد
آن شب زنى را، راز دلها با احد بود
بيت احد خلوتگه بنت اسد بود
بنت اسد در زير لب رازى مگو داشت
در نيمه شب با احد اين گفتگو داشت
ائينه دار راز او، اسرار شب بود
وز شدت دردى نهان در تاب و تب بود
غرق عرق گرديده بود از بار دارى
صبر و قرارش رفته بود از بى قرارى
در كارگاه شب در اسرار مى سفت
اسرار دل را با خداى خويش ميگفت :
در خلوت دل جز تو دلدارى ندارم
با كس به غير از تو سروكارى ندارم
دستم بگير از مرحمت ، كز پا فتادم
وز ناتوانى خسته در اينجا فتادم
درد مرا درمان دواى توست يا رب
خوان مرا نعمت عطاى توست يا رب .
ناگه جدار خانه حق باز گرديد
وز اين شكفتن ، رازها ابراز گرديد
در دل فتاد از جنب و جوش ، جوش و خروشش
آمد نداى ادخلى از حق بگوشش
شد فاطمه مهمان و حق شد و خروشش
بنت اسد گل گشت و ايزد باغبانش
بعد از سه شب مهمانى و مهمان نوازى
آمد برون از بيت حق با سرفرازى
تنها اگر وارد به بيت دادگر شد
خارج زبيت دادگر، با يك پسر شد
از نور حق آغوش گرمش منجلى بود
زيرا تجليگاه قنداق على عليه السلام بود
اى نام تو ائينه دار ملك هستى
اى مهر تو قانون گذار حق پرستى
اى جاودانه مرد ميدان شجاعت
اى رهنمورد سنگر و محراب طاعت
اى خانه زاد حق ، درون خانه حق
وز نام حق نام دلاراى تو مشتق
ميلاد تو ياد اور حكم جليل است
يا اور حكم عنايت بر خليل است
راز بناى كعبه شد ابراز از تو
شد باب رحمت بر رخ ما، باز از تو
يعنى خدا را مظهر كل صفاتى
از ذات بگذشته حق را عين ذاتى
با نام تو ديوان هستى را نوشتند
با مهر تو، اب و گل ما را سرشتند
اينك فضاى كشور ما منجلى كن
اكنده از اواى گرم يا على كن
ما عاشق و مشتاق فتح كاظمينيم
ديوانه كوى دل اراى حسينيم
ما ارزوى شهر سامرا داريم
بر اين اميد، راه نجف در پيش داريم
تا در جوار تو ماوا بگيريم
ما جشن ميلاد تو را آنجا بگيريم
سرود گروهى در ولادت حضرت على عليه السلام
مژده به اهل ولا ميلاد حيدر رسيد
مخزن اسرار حق ساقى كوثر رسيد
منبع جود و سخا ولى داور رسيد
مظهر لطف خدا، شافع محشر رسيد
على على يا على ، على على يا على (2)
جهان منور شده زنور روى على
زپرتو نور او شمس و قمر منجلى
سيزده ماه رجب زپرده آمد ولى
قبله اهل صفا، ايت اكبر رسيد.
على على يا على ، على على يا على (2)
نام شريفش على ز نام پروردگار
علم و كمال و ادب همه به او واگذار
حامى و يار نبى ستوده كردگار
خديو ملك بقا صاحب منبر رسيد
على على يا على ، على على يا على (2)
فرشتگان را دبير، به مومنين پيشوا
پيمبران را امير به اولياء مقتدا
جهانيان را دلير به متقين رهنما
به گمرهان جهان دليل و رهبر رسيد
على على يا على ، على على يا على (2)

next page

fehrest page

back page