۱۳۹۲/۵/۹    ۸:۵۳     بازدید:۱۵۰۳       کد مطلب:۹۱۲۹۱۴          ارسال این مطلب به دیگران

قرآن »
  ،   درس دعای روز بیست و دوم؛ ملاک فضل و برتری در قرآن
"بسم الله الرحمن الرحیم"
درس دعای روز بیست و دوم؛ ملاک فضل و برتری در قرآن

 
انواع فضل در دعای بیست و دومین روز ماه مبارک رمضان ...

انواع فضل، همنشینی حضرت داود در بهشت و حکایت بهلول و خلیفه از مباحثی است که در دعای بیست و دومین روز ماه مبارک رمضان از سوی حجت الاسلام والمسلمین عرفان بیان شده است.

اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ فِیهِ بَرَکَاتِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِکَ وَ أَسْکِنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّین.

ای خدا در این روز به روی من درهای فضل و کرمت را بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خوشنودیت موفقم بدار و در وسط بهشت های خود مرا مسکن ده، ای پذیرنده دعای مضطر پریشان.

* معنای فضل

فضل در قرآن و معارف اسلامی به چند معنا به کار رفته است.

یکی به معنای «برتری» و دیگری به معنای «بخشش» آمده است.

فضل به معنای بخشش، به بخششی گفته می شود که انجام آن بر بخشش کننده لازم و واجب نیست؛ از این رو اگر کسی نفقه فرزندان یا مزد زیردستان را پرداخت کند فضل نکرده و فقط به وظیفه خود عمل نموده و حق آنان را پرداخت نموده است.

اما «فضل» به معنای برتری در چند جای قرآن به کار رفته است. قرآن می فرماید: وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ فِی الرِّزقْ. خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد. (نحل 71)

در این آیه ملاک برتری، برتری مادی است.

در آیات دیگر خداوند به برتری معنوی اشاره دارد و می فرماید: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدیدَ (3)

و ما به داود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم؛ (ما به کوه ها و پرندگان گفتیم:) ای کوه ها و ای پرندگان! با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید! و آهن را برای او نرم کردیم. (سوره سباء 10)

همچنین خداوند می فرماید: «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُورا». ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم. (اسراء 55)

یا می فرماید: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی کَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنین؛ و ما به داوود و سلیمان، دانشی عظیم دادیم؛ و آنان گفتند: ستایش از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.(سوره نحل، آیه 15)

اما آنچه در این روز از خداوند طلب می کنیم «اللهم افتح لی فیه ابواب فضلک» مراد روزه دار از فضل، به معنای عطیه و بخشش است؛ یعنی به ما عطیه و بخششی مرحمت فرما که آن بخشش، فراتر از استحقاق ما باشد. چون انسان استحقاق فضل خدا را ندارد.

خداوند درباره فضل خود به بندگان می فرماید: فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ؛ اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، از زیانکاران بودید. (بقره 64)

فضل در این آیه و آیات مشابه آن، به معنای بخشش، فراتر از استحقاق فرد می باشد.

در دعای قنوت نیز می خوانیم، « اِلهی عَامِلنا بِفَضلِکَ وَ لاَ تُعامِلنا بِعَدلِک»، یعنی خدا با فضلی که فراتر از استحقاق ما باشد با ما رفتارکن.

خلقت انسان بلااستحقاق بود خدا ما را آفرید و همچنین هیچ یک از عبادت های ما استحقاق بهشتی شدن را ندارد، لذا اگر خدا انسان را به بهشت ببرد با فضل و بخشش خود می برد.
در برابر عبادت، دو چیز قرار دارد: یکی نعمت و دیگری معصیت، یعنی از طرفی ما غرق نعمت های خدا می باشیم و از سوی دیگر غرق در معصیت های خویش هستیم.

عبادت انسان در برابر نعمت خداوند و نیز در برابر معصیت هایی که انجام داده ایم، ناچیز است و نمی تواند کفاره آن باشد. پس هر چه وجود دارد فضل خداست، نه عدل خدا.

* فراز دیگر دعا

«ووفقنی فیه لموجبات مرضاتک»؛ در این روز به من توفیق بده تا موجبات خشنودی تو را فراهم کنم.

* دوستی و دشمنی برای رضای خدا

امام سجّاد علیه السّلام فرمود: وقتی که اوّلین و آخرین انسان ها جمع می شوند ( و قیامت برپا می گردد) مأموری ندا می دهد که کجایند آنان که یکدیگر را برای خدا دوست می داشتند؟ افرادی برمی خیزند، به آن ها گفته می شود که به سوی بهشت بروید که حسابی بر شما نیست ( و نباید در صحرای محشر معطل بشوید). آن ها حرکت می کنند، در بین راه عده ای ملائکه آن ها را می بینند و از آنان می پرسند: به کجا می روید؟ آن ها می گویند: بدون حساب وارد بهشت می شویم! ملائکه می پرسند: شما جزء کدام حزب و گروهی هستید؟ پاسخ می دهند ما یکدیگر را به خاطر خدا ( و نه به جهت امور دنیوی) دوست می داشتیم! می پرسند: عمل شما چه بود؟ می گویند: دوستی و دشمنی ما با افراد برای خدا بود، به خاطر خدا با کسی دوست و به خاطر او با دیگری ( که دشمن خدا بود) دشمن بودیم! ملائکه می گویند: اجر و پاداش نیکوکاران خوب است ( به بهشت بروید). (شنیدنی های تاریخ ص 63-64)

«واسکنّی فیه بحبوحات جناتک»، و در وسط بهشت هایت مرا ساکن کن.

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهاَ. برای نفس شما، بهایی غیر از بهشت نیست، پس نفس خود را به غیر از بهشت نفروشید. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: 232

* همنشین داود در بهشت

روزی حضرت «داود» در مناجاتش از خداوند خواست، همنشین او را در بهشت به وی معرفی کند. از جانب خداوند ندا رسید که «فردا از دروازه شهر بیرون برو. اوّلین کسی که با او برخورد نمایی، همنشین تو در بهشت می باشد.» روز بعد، حضرت داود به اتّفاق پسرش «سلیمان» از شهر خارج شد. پیرمردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین می آورد، تا بفروشد. پیرمرد که «متّی» نام داشت، کنار دروازه فریاد زد:«کیست که هیزم بخواهد؟» یک نفر پیدا شد و هیزمش را خرید. حضرت داود پیش او رفت و سلام کرد و گفت:«آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟» پیرمرد پاسخ داد:«مهمان حبیب خداست، بفرمایید.» سپس پیرمرد با پولی که از فروش هیزم بدست آورده بود مقداری گندم خرید. وقتی آن ها به خانه رسیدند، پیرمرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانانش گذاشت. وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای را که به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمدُ لله» می گفت. وقتی ناهارِ مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیرویِ کندنِ هیزم را تو به من دادی. مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز تو به من دادی. در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟» پیرمرد این حرف ها را می زد و گریه می کرد. داود نگاهِ معنی داری به پسرش کرد؛ یعنی همین است علّت این که او با پیامبران محشور می شود. (داستان های شهید دستغیب ص 30-31)

حضرت مولی الموحدین فرمود: تَرْکُ الذَّنْبِ شَدِیدٌ وَ أَشَدُّ مِنْهُ تَرْکُ الْجَنَّةِ.ترک کردن گناه سخت ، وسخت تراز آن، ترک کردن بهشت است. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: 187

سید بن طاوس«ره» گفت: خلیفه می خواست منصب قضاوت را به من واگذارد. به او گفتم: میان عقل و هوای نفس من، جنگ و جدال سختی در گرفته است. عقل گوید: من می خواهم تو را به سوی بهشت هدایت کنم و سعادت همیشگی تو را تأمین نمایم. هوای نفس می گوید: بهشت و آخرت نسیه است. من می خواهم تو را از لذّتهای دنیوی که نقد است برخوردار نمایم و درهای خوشبختی را بر روی تو بگشایم. این نزاع در بین عقل و هوای نفس بالا گرفت و قضاوت را به عهده من نهادند و من گاهی عقل و گاهی نفس را محکوم کردم وهنوزهم نزاع ادامه دارد. اکنون مدت پنجاه سال است که از عمرم می گذرد و نتوانسته ام این نزاع را خاتمه دهم، پس کسی که دراین سنّ طولانی؛ نتواند یک قضیّه را فیصله دهد، چگونه می تواند در پیش آمدهای گوناگون، بین مردم قضاوت نماید. برای قضاوت و داوری بین مردم، کسی را برگزینید که بین عقل و هوای نفس او توافقی حکم فرما باشد تا بتواند در این کار خطیر، دخالت نماید. (ماهنامه پاسدار اسلام –سال دهم-شماره110)

* تو زاهد تری

روزی خلیفه به بهلول گفت؛ تو انسان زاهدی هستی که توانستی از دنیا و مقام دنیوی بگذری، بهلول پاسخ داد؛ ولی تو زاهدتر هستی؛ زیرا از آخرت خود به خاطر دنیا گذشته ای!
 
 

انتهای پیام

ضمائم:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
امنیت اطلاعات و ارتباطات ناجی ممیزی امنیت Security Audits سنجش آسیب پذیری ها Vulnerability Assesment تست نفوذ Penetration Test امنیت منابع انسانی هک و نفوذ آموزش هک