۱۳۸۹/۱۲/۹    ۷:۲۷     بازدید:۴۰۸۸       کد مطلب:۹۱۱۴۴۱          ارسال این مطلب به دیگران

حکایتها »
  ،   حکایت دورویی

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد

 

که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او،

 

 تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند.

 

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی!          کاین ره که تو میروی به ترکستان است

 

چون به مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند.

 

پسری صاحب فراست داشت؛ گفت: ای پدر! باری، به مجلس سلطان در

 

طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.

 

گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

         

                 اى هنرها گرفته بر کف دست         عیب‌ها برگرفته زیر بغل

 

تا چه خواهى خریدن اى مغرور          روز درمانده‌گى به سیم دغل؟

 


انتهای پیام

ضمائم:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
امنیت اطلاعات و ارتباطات ناجی ممیزی امنیت Security Audits سنجش آسیب پذیری ها Vulnerability Assesment تست نفوذ Penetration Test امنیت منابع انسانی هک و نفوذ آموزش هک